تبلیغات
مقدس ترین كتاب دنیا - كشتی شكستگانیم...


مقدس ترین كتاب دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم
ای بی‌خبر از سوختن وسوختنی
عشق آمدنی بود ، نه آموختنی

سلام من ابراهیم شفیعی ساکن شهر قدیمی و تاریخی زرقان فارس هستم و الآن دانشجوی فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام خمینی (ره)...
تو این وبلاگ میتونید مطالبی رو كه من در مورد دین مبین اسلام ، قرآن ، ادیان ، زبان‌ها و سایر موضوعات می‌نویسم بخونید...












 .: تعداد مطالب :
 .: تعداد نویسندگان :
 .: آخرین بروزرسانی :
 .: بازدید امروز:
 .: بازدید دیروز :
 .: بازدید این ماه شمسی :
 .: بازدید ماه شمسی قبل :
 .: بازدید کل :
 .: آخرین بازید :




كشتی شكستگانیم...

بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم فكر میكردم  واین بیت رو زمزمه میكردم كه (هركس به تماشایی رفت است به صحرایی.... ما را كه تو منظوری ، خاطر نرود جایی) كه اشك تو چیشام جمع شد...

این روزها كه دیگه امتحانات بچه‌ها هم تموم شده ، چند روز تعطیلی رو همه تو فكر این طرف و اون طرف رفتن هستند ، بعضی به این توجه دارند كه چی شده كه این چند روز تعطیله وبعضی ها هم نه...!

از طرف دیگه از اون پیامك‌های آرشیوی و یا شاید منتشره ماثوره هست كه تو موبایل‌هاست ، چند تا چند تا برای آدم میاد. گاهی هم بعضی‌ها بی‌خبر از اینكه من هم دوست اون كسی هستم كه پیام رو براشون فرستاده ،‌ برای من هم میفرستند ، واقعا عجیبه ، انگار حرف دل همه یكیه و فقط وفقط اون اسم بالای پیامه فرق میكنه...!

خیلی‌های دیگه هم از چندین روز پیش داشتن آماده برگزاری مراسمی نیمه سنتی به نام برپایی دیرهای جشن امام زمان میشدند، با شور وشوق خاصی دلشون میخواسته كه امسال دیگه كاری بكنند كارستان....

اما در كنار این حظ وتمتعات شادی بخش وفرح افزا ، بعضی‌ها هم تو بیمارستان‌ها و مریض خونه‌ها تو فكر این هستند كه آیا میشه این نیمه شعبانی یه معجزه رخ بده و بیمارشون شفا پیدا كنه...

وشاید هم كسانی بیرون از اون مكان‌ها تو فكر بهبودی بعضی‌ها باشند...

به هر حال هر كسی ، هر كاری كه داره میكنه ، انگار میخواد كه یه تحول عظیم رخ بده...

 

اما حرف من چیه؟؟؟

اسم ایاز و داستان‌های او رو با سلطان محمود غزنوی حتما شنیدید. من میخوام یكی از اون داستان‌ها رو براتون بگم:

«.... اطرافیان سلطان محمود كه از توجه بیش از حد او به ایاز به تنگ اومده بودند ، بهش خرده گرفتند كه چرا اینقدر به ایاز وقع مینهی؟ وجملاتی در كشف این موضوع بیان فرمودند. سلطان محمود یه فكر كرد وگفت كه فردا همه با هم میریم شكار! فردا شد وهمه با هم رفتن شكار ، تو راه كه داشتند میرفتند سلطان محمود یهو یه كیسه الماس از خزانه كرم خودش ریخت رو زمین! دور وبری‌های خرد گیر سلطان محمود با كله شیرجه زدند تا الماس‌ها رو برای خودشون بر دارند ، بعد از تو سر وكله هم زدن وجمع كردن الماس‌ها دیدند كه سلطان محمود در كنار ایاز ویا درست‌ترش ایاز در كنار سلطان محمود وایساده و دارند به این آدم‌ها نگاه می‌كنند.... [بقیه‌اش دیگه زیاد قابل تشریح نیست ، چون باید حتما ببینید...]»

اما حرف ایاز چی بود؟ همون كه شاعر گفت :"چون از او گشتی همه چیز از تو گشت .... چون از او گشتی همه چیز از تو گشت"

 

این حرف چه آدمهاییه؟

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"اللهم عجّل لولیك الفرج"

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"عَزیزٌ عَلَیَّ..."

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"الهی عَظُمَ البَلاء..."

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"ای خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمر... باز آ كه ریخت بی‌گل رویت بهار عمر"

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"نشان تو گه از زمین ، گاهی از آسمان جویم ، بگو كجایی؟"

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"میلی كه سوی تو دارم.... زورق[قایق شكسته] به ساحل ندارد"

این حرف اون كسانیه كه واقعی می‌گویند :"هركس به تماشایی رفت است به صحرایی.... ما را كه تو منظوری ، خاطر نرود جایی..."


...
برچسب ها: مهدی، مهدویت، نیمه شعبان، ولیعصر، امام زمان، جشن، عید، ندبه،
دیدگاه ()
نوشته شده در سه شنبه 1391/04/13 به دست ابراهیم شفیعی



.: تاحالا قرآن رو از اول تا آخر خوندی؟؟؟







 










سلام، ﺷﻬﻴﺪ