تبلیغات
مقدس ترین كتاب دنیا - بودا چقدر بزرگ بود!


مقدس ترین كتاب دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم
ای بی‌خبر از سوختن وسوختنی
عشق آمدنی بود ، نه آموختنی

سلام من ابراهیم شفیعی ساکن شهر قدیمی و تاریخی زرقان فارس هستم و الآن دانشجوی فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام خمینی (ره)...
تو این وبلاگ میتونید مطالبی رو كه من در مورد دین مبین اسلام ، قرآن ، ادیان ، زبان‌ها و سایر موضوعات می‌نویسم بخونید...












 .: تعداد مطالب :
 .: تعداد نویسندگان :
 .: آخرین بروزرسانی :
 .: بازدید امروز:
 .: بازدید دیروز :
 .: بازدید این ماه شمسی :
 .: بازدید ماه شمسی قبل :
 .: بازدید کل :
 .: آخرین بازید :




بودا چقدر بزرگ بود!

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقت پیش برای شرکت در آزمونهای پایان ترم به شهر شیراز رفته بودم، نزدیک به یک هفته هر روز از شهر خودمان به شیراز میرفتم تا در آزمونهای پایان ترم شرکت کنم که در طول این چند روز با مشاهده وگذار از شهر ، افکار بسیاری به ذهنم رسید

بودا وداستان آموزنده زندگی او

کوتاه داستان زندگی بودا:

 سیدارتا گوتاما ملقب به بودا ، فرزند فرمانروایی از قبیله شاکمونی ومادری بسیار زیبا روی به نام ماها مایا بود. در شب بسته شدن نطفه بودا مادر او در خواب فیل سفیدی دید که تعبیر آن ، استثنایی بودن آن کودک بود. اندکی پس از به دنیا آمدن بچه مردی مقدس(سادو) پیش گویی کرد: «اگر بچه را در قصر پرورش دهی، فرمانروای بزرگی خواهد شد، اما اگر در مذهب گام نهد، معلم انسانها خواهد شد!»

پدر که شوق فرمانروایی فرزندش را در سر میپروراند ، تصمیم گرفت او را در بهترین شرایط بزرگ کند، وهر چه لذت است را برای او فراهم کند، دختران زیبارو، معلمان در رشته های مختلف، آموزشهای بسیار و هرآنچه که یک شخص در این دنیا لذت میداند را برای او فراهم کرد + تلاش کرد او با واقعیتهای زندگی این دنیا و درد ورنج (که اساس تفکر هندویی است) رویارویی نداشته باشد. به گونه ای محیطی بسیار ایزوله برای او فراهم کرد!

اما شاهزاده سیدارتا به همراه خدمتکارش چند بار از قصر بیرون رفت! در یکی از این روزها با چهار صحنه روبرو شد که او را بسیار متحول ومتاثر ساخت!

1 . نخست پیرمردی خمیده قامت و کهن سالی را دید! نتیجه گرفت که انسان هرچقدر هم جوان باشد پیر خواهد شد!

2. سپس بیماری را دید! نتیجه گرفت که انسان هر چه سالم باشد بیمار خواهد شد!

3. سپس جسد مرده ای را دید که میبردند! نتیجه گرفت که انسان هرچقدر عمر کند، خواهد مرد!

4. آخر کار با یک راهب یا مرد مقدس (سادو) روبرو شد...

بودا احساس میکرد که آنچه تا به حال گذرانده وآموخته همگی پوچ است، چون میانه ای با حقایقی مثل پیری ، بیماری ومرگ ندارد! وقتی سرخوشی انسانها را میدید با آنها احساس غریبگی میکرد!

اگرچه صحنه آخر دیدن راهب یا مرد مقدس (سادو) راهی را پیش پای او گذاشته بود!

به فکر افتاد که به لباس  راهبان درآید، چند وقتی گذراند ومرتاضانی را دید که همانگونه خود را میرنجانند که صاحبان قصر به تفریح میپردازند وهرکدام به نوعی از حقیقت فاصله گرفته اند!

اما تن به ریاضت سپرد تا بسیار لاغر ونحیف شد، دختری روستایی برایش شیر برنج آورد، او آن را خورد واندیشید که انچه تا کنون ریاضت کشیده بی فایده است...

روزها به تفکر پرداخت وافکار بسیاری را زیر و رو کرد ، چون ذهنش کنجکاو وجویای دانستن بود، مانند یک کودک جستجو میکرد ومیاندیشید، تلاش کرد که دنیا را آنگونه که هست ببیند واینگونه «بودا» شد!

البته ببخشید خیلی خلاصه گفتم؛ آخر داستان هم مفصل است که تنها اشاره ای کردم...

آنچه ذهن مرا در گیر خود کرد چند موضوع است که امیدوارم شما هم به آن بیاندیشید:

1.     پدر سیدارتا محیطی را برای او فراهم کرد که او مشغول به چیزها وکارهایی شود، تا از چیزها وکارهایی غافل شود! من در سفر به شیراز همواره به این فکر میکردم که چگونه افراد برای گذراندن وقت، مثلا موسیقی گوش میکنند، یا با من حرف میزنند، به این طرف وآن طرف نگاه میکنند و..!

2.     به این اندیشه فرو رفتم که چه بسا چیزهایی که به ما چشمک میزنند وجلوه میکنند، میخواهند ما را از حقیقتی باز دارند وبه خود مشغول کنند! در راه دانشگاه اگر به همه آنچه که به من چشمک میزد توجه میکردم، هرگز به دانشگاه که محل به ظهور رسیدن هدف من بود، نمیرسیدم!

3.     به این فکر میکردم که اگرچه انسانهایی بسیاری چند هزار سال پس از بودا زندگی میکنند، اما اگر همین الان با بودا مقایسه شوند، مثل پر کاهی در کفه ترازو در مقابل یک کوه عظیم هستند!

4.     آدمی اگر فقط به خواسته های درونی خود توجه کند، مثل این است که به چشمک های درونیش نگاه میکند واین تفاوتی با چشمکهای بیرونی ندارد، این را وقتی به وضعیت حجاب خانمها فکر میکردم، به ذهنم رسید!

5.     ...........................................................


...
برچسب ها: بودا، تفکر، اندیشه، حجاب، ریاضت، مقدس، سادو، هندو،
دیدگاه ()
نوشته شده در چهارشنبه 1391/11/18 به دست ابراهیم شفیعی



.: تاحالا قرآن رو از اول تا آخر خوندی؟؟؟







 










سلام، ﺷﻬﻴﺪ