تبلیغات
مقدس ترین كتاب دنیا - چشم ها سخن میگویند


مقدس ترین كتاب دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم
ای بی‌خبر از سوختن وسوختنی
عشق آمدنی بود ، نه آموختنی

سلام من ابراهیم شفیعی ساکن شهر قدیمی و تاریخی زرقان فارس هستم و الآن دانشجوی فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام خمینی (ره)...
تو این وبلاگ میتونید مطالبی رو كه من در مورد دین مبین اسلام ، قرآن ، ادیان ، زبان‌ها و سایر موضوعات می‌نویسم بخونید...












 .: تعداد مطالب :
 .: تعداد نویسندگان :
 .: آخرین بروزرسانی :
 .: بازدید امروز:
 .: بازدید دیروز :
 .: بازدید این ماه شمسی :
 .: بازدید ماه شمسی قبل :
 .: بازدید کل :
 .: آخرین بازید :




چشم ها سخن میگویند

بسم الله الرحمن الرحیم

تا تو نگاه میکنی ، کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو ، این چه نگاه کردن است؟


اشعاری پراکنده در مورد چشم ها (در ادامه مطلب)


ای چشم تو چشم ، چشم عالم همه چشم

من چشم ندیده ام چو چشم تو به چشم

چشمم زمیان چشم چشم تو بدید

این چشم چه چشمی است چه چشمی است چه چشم؟

--------------

خون می‌چكد از تیغ نگاهی كه تو داری

فریاد از آن چشم سیاهی كه تو داری

--------------

جزچشم سیاه توكه جان هاست فدایش

بیمار ندیدم كه توان مرد برایش

--------------

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان

همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

--------------

بیگانگی نگر كه من و یار چون دو چشم

همسایه ایم و خانه هم را ندیده ایم

--------------

آن دوست كه دیدنش بیاراید چشم

بی دیدنش از گریه نیـــــاساید چشم

ما را ز بــــرای دیدنش بـــاید چشم

گر دوست نبیند به چه كار آید چشم

--------------

روی در رو و نگه در نگه و چشم به چشم

حرف ما با تو چه محتاج زبان است امروز

--------------

در جواب هر سوالی حاجت گفتار نیست

چشم گویا عذر می‌خواهد لب خاموش را

--------------

دی گذشت از برمن چشم سیاه عجبی

او نگاه عجبی كرد و من آه عجبی

--------------

به رخ سیاه چشمان نظر ار بود گناهی

بگذار تا گناهی بكنیم گاهگاهی

--------------

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟

به امید آنكه شاید تو به چشم من درآئی

--------------

چشم سرمست ترا عین بلا می‌بینم

لیك ابروی تو چیزی است كه بالای بلا است

--------------

خوار گشتم تا كه از چشمت فتادم همچو اشك

هر كه را چشم تو دور انداخت دور افتاده شد

--------------

غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم

به چندین رنگ گشتم تا به چشمت آشنا گشتم


...
برچسب ها: چشم، شعر، نگاه، عشق، نفرت، حسرت، ترس،
دیدگاه ()
نوشته شده در دوشنبه 1392/03/27 به دست ابراهیم شفیعی



.: تاحالا قرآن رو از اول تا آخر خوندی؟؟؟







 










سلام، ﺷﻬﻴﺪ